از الف تا ه/هجا به هجای نام کوچک تو

به یاد بیاور مرا

خاطراتم را

خودم را

تنم را

مرور که میکنی

به یاد که می آوری

لمس که می کنی

نبض ام تندتر می زند

.......

تمام کوچه های چهارم غربی را مرور می کنم

تمام شب بوهای غربی را

تمام  پلاک های یک جهان را مرور می کنم

نمی دانم در میان کدام یک از کاج های زمستانی بود که دست هایت را گم کردم

چقدر نیستی

چقدر نیستم

چقدر نبض ام تند می زند دوباره

شاید داری تمام مرا مرور می کنی

خاطرات مردی را که

تمام تابستان های عمرش را با یک زمستان ساده معامله کرد

چقدر نیستی

چقدر هوا سرد است

چقدر نبض ام تند می زند دوباره

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنوشا

منم که حسابی ناله بیدم خودم!!!!![ناراحت][افسوس]

غزاله آرین

چقدر هضم کردن این مطلب سخته ! هنوز تو کوچه پس کوچه های یک مرد و سیروس دارم تلو تلو میخورم ! یکی یکی... باز میام

hasti

[قهقهه]سلام چه جالب بود واسم خیلی قشنگ بود فقط یه سوال چرا غربی؟ [عینک]خوشتیب میشم با عینک ها[ابله]

hasti

وا کامنتم کوش؟

hasti

آها اومد فکر کردم نا بدید شد[نیشخند]

باران

بسیارعالی مثل همیشه

علی اصغر قره خانی

سلام شهاب جان. خیلی جا ها تو خیلی از وبلاگها متن ها و شعرهای مختلفی رو میخونم. بعد از مدتها با خوندن این متن فوق العاده تحت تاثیر قرار گرفتم. امیدوارم با نظرات کارشناسانه ات منو خوشحال کنی. امیدوارم موفق و موید باشی شهاب عزیز.

یاسان

سلام عمو شهاب تبریک بابت این شعر ناب یه احساس خاص یه چیزی که تو دلم وجود داشت ولی تا حالا نخونده بودمش تو این شعر بود. برداشت من با اتفاقهای حوالی خودم رابطه داشت. من دختری هستم که تمام روزها وساعتهای زندگیش را با یک صندلی وسرما 27دی ماه عوض کرده.خاطره ای که شاید 2 ساعت طول کشید ولی من به اندازه سالها ادامه اش خواهم داد.

مرجان

[ناراحت] ناگهان چقدر< زود)... میشود!!!!....

مرجان

[ناراحت] ناگهان چقدر< زود)... میشود!!!!....