"نام رفتگان را دلم نمی آید از دفتر تلفن خط بزنم"

گفتم

زمان می گذرد

روزگار می گذرد

و این تابستان پیش رو هم خواهد گذشت

گفت

این زمان نیست که می گذرد

این روزگار نیست که می گذرد

این ماییم که از تابستان و تمام انگور هایش عبور خواهیم کرد

بچرخ/بگرد/بچرخ/گرد این جهان بی کران

خوبان زیادی ببین

و روزگاران زیادی ببین

و یادت باشد که رویاهایت را فراموش نکنی

گفت و رفت

مادربزرگم را می گویم

رفت و حالا سال هاست

که او رفته است

و تمام تابستان ها

در چرخ این کائنات باقی مانده است

 

 

تبصره: این یکی از ورودیه های اینجا شب نیسته که گفته بودین اینجا بذارم

/ 535 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم از اصفهان

159 سلام قصدی نداشتم اما یه چیزی را مطمئنم اونم اینکه استاد شاملو خیلی بزرگه اما بزرگتر از علی (ع) و حضرت محمد و ... نیست وقتی ما میتونیم مثل این بزرگان باشیم چرا نمیتونیم شبیه شاملوی بزرگ باشیم؟ چرا ما همیشه همه چی رو محدود میکنیم چرا فک میکنیم بعضیا از فضا اومدن و استغفر ا... خدای شعر و داستان نویسی و موسیقی و... هستند واسه همینه که ما دیگه مثل حافظ و سعدی و... نداریم چون فک می کنیم اونها چیز دیگه ای بودن و ما چیز دیگه ای آقای نادری به نظر من آدم اگر بخواد میتونه بهتر از خیلی ها باشه بعدشم من نگفتم محتوای نوشته های شما مثل نوشته های استاد هستش منظور من نحوه ی بکار گیری کلمات توی نوشته هاتون بود و اینکه باید چندین بار خونده بشه تا فهمیده بشه به هر حال معذرت [گل] یا حق

مریم از اصفهان

159 علاقه ی زیاد به یه نفر آخر‌ ٍ آخرش توی طرز فکر و رفتار فرد تاثیر میذاره شما اینو قبول ندارید؟ اون فقط یه سوال بود؟ در ضمن من کسانی رو میشناسم که استاد شاملو رو نمیشناسن چه برسه به اینکه دوستشون داشته باشن این جواب اینکه فرمودین : mage kasi hast ke shamlu ru nakhunde bashe

مریم از اصفهان

انان به آفتاب شیفته بودند زیرا که آفتاب تنها ترین حقیقت شان بود احساس واقعیت شان بود. با نور و گرمی اش مفهوم بی ریا ی رفاقت بود با تابناکی اش مفهوم بی فریب صداقت بود. (ای کاش می توانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادی هاشان حتی با نان خشکشان . و کارد هایشان را جز برای قسمت کردن بیرون نیاورند.) افسوس !آفتاب مفهوم بی دریغ عدالت بود و اکنون با آفتاب گونه ایی انان را این گونه دل فریفته بودند! ای کاش میتوانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگریم تا باورم کنند. ای کاش می توانستم ـیک لحظه می توانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند. ای کاش می توانستم! احمد شاملو بازم اگه رنجیده خاطر شدین ببخشید عمو ولی شما متوجه منظور من نشدین و من خسته تر از اونکه بخوام ثابت کنم حرفم چی بوده

شیوولی

عمو!دو ساعت با ذوق و شوق کامنت گذاشتم[نگران]ذوقم کور شد[نیشخند] پس من هرچی نوشتم ایراد نگیرید باشه؟منظورم تو نامه است

مریم از اصفهان

159 سلام عمو نماز روزه هاتون قبول باشه چرا خوب که فکر کردم متوجه شدم منظور شما این بود که "بعضی از آدمها رو ،حرفهای ما بزرگ میکنه" پس باید مواظب بود[لبخند]چون بعضی ها ظرفیت و جنبه ندارن البته بلا نسبت شما دوزاریم افتاد التماس دعا

زهره

عمو نامه من چی؟رسید؟[نگران] مریم جان به دل نگیر عمو هرچی گفت عین من باش با لحن مهربون بخون[قلب][نیشخند] جدی پرسیدما عمو اگه رسیده جواب بده[عجله] به هر صورت هروقت رسید عمو یه ندا بده[راک][نیشخند] به ذوق یک کودک که برای اوملین بار به عموش نامه داده جواب بده خوب عمو[بازنده][زودباش]

سارا

[لبخند]سلام. آقای نادری ببخشید یه سوال داشتم.میشه لطف کنید بگید همشهری داستان چه روزهایی چاپ میشه ؟ مجله اس‌؟ یا هفته نامه اس ؟ خواهش میکنم جوابمو بده عمو . من دوست دارم بخرم و بخونم ولی مطلع نیستم کی چاپ میشه منتظر جوابتم عمو. دست گلت درد نکنه ممنونم تورو خدا یادتون نره همین پایین جوابمو بدین میام میخونم باشه عمو؟؟؟؟ مرسی یه عالمه مرسی [لبخند]

سارا

عمووووووووووووووووووو جوابمو بده [ناراحت]

سارا

سلام عمو میشه یگی مجله داستان همشهری که تو برنامه گفتید کی چاپ میشه ؟ مجله اس یا هفته نامه ؟ من دوست دارم بخرم ولی نمیدونم کی چاپ میشه عمو تورو خدا جوابمو همین جا بده میام میخونم.دست گلت درد نکنه. عمو یادت نره هااا جوابمو بدی لطفا مرسی [لبخند]

سارا

سلام عمو شهاب.مرسی.وای کامنتم سه دفعه اومده ولی من فقط یه بار زدم ببخشید سه بار اومده [نگران] پس برم بگم ماهنامه داستان همشهری ؟ همینه دیگه مرسی عموووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو [لبخند]