ساده/خیلی ساده

این دیالوگ های ساده

سنگین تر از آن بود که جوانی ام را حفظ کنم

تعادلم را به هم نزن

بگذار این خاطرات رشد طبیعی اش را داشته باشد

من در پاییز می ریزم

و نزدیکای سرما

میوه های جوانم را تحلیل می کنم

 

/ 296 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهگذر

مرسی آقا شهاب[قهقهه] چقدر شما خونسرد هستیدعینک] به هر حال منتظریم وچون ماهاست منتظریم انتظارمون یه کم بالاست[گل]

نادیا

به سلامتی پس امروز اون روز "به زودی‎"‎ هست که نویدش رو میدادید... مشتاق پست و شعر جدیدتون هستم عمو جون

زهره

سلام[قلب][قلب] عیدتون باتاخیر مبارک شما چرا همه شعراتونو کتاب نمیکنین[ابرو][منتظر] هردفعه یکیشو رو میکنین دل ما آب میشه[ناراحت] عمو جون چرا اینجارو آپ نمیکنین[گریه] کامنتا داره میرسه به سیصدتاها[نیشخند]

لعیا

سلااااااااااااااااام ههههههههههه چه جالب عمو شهاب خودتونم نمیدونین کی اپ میکنین؟[قهقهه][قهقهه] [نیشخند]

ساناز منوچهری/

در جواب دانارت عزیز بگم که من منظورم اینه که میره تو 15 سال دیگه ... !!! اتفاقا امروز آقای افشین حسینخانی هم براشون تعجب اور بود من میگفتم 15 سال ایشون میگفتن 14 سال...[فرشته] البته هرکی ریاضیدان باش میدونه از سال 75 تا 89 میشه 14 سال اما من دلم میخواد بگم میره تو 15 سال [نیشخند]... از دقت دانارت ممنونم --------- امروز که فکرتون درست نبوده /چون آپ نکردین... هه هه هه مگر اینکه امشب یه استینی بالا بزنید --------- اس ام اس خنده ات را نیز از برج مراقبت شنیدم / قبول دارم حامد خان مرادیان یه کلاس درسه / از اینکه ذهنش متفاوت هست و خاصه خوشم میاد [لبخند]واسه همینه چند سال متمادی هست که شنونده تک تک برنامه هاش بودم و با عشق شنیدمشون

محدثه**al

یه چیزی بگم عمو[سوال][خجالت] به نظر من برنامه های شما کلاس درسه... [پلک] شما فوق العاده این...من برنامه هایی که شما سردبیرش هستید رو بیشتر از هر برنامه ی دیگه ای دوست دارم.... اگه از من بپرسن بهترین کسایی که توی رادیو میشناسی کیان... من میگم: شهاب نادری مقدم(سردبیر) اشکان صادقی(گوینده).... یه جور خاص و قابل احترامی هستید واسم... هر دو تون.... از ته دلم میگم...[لبخند][گل] امیدوارم همیشه موفق باشید[خداحافظ]

الهه

منم متولد پاییزم شاید به همین خاطر همیشه بوی انرا که حس میکنم بی اختیار انگشتانم بر روی کاغذ می لغزنند

الهه

منم متولد پاییزم شاید بخاطر همین است که وقتی امدنش را حس می کنم انگشتانم بی اختیار بر روی کاغذ می لغزند