چوپانی حوالی تهران




    «یک تکه چوب را روی تاقچه بگذارید بر تاقچه آفتابگیر اتاق تان نگاه کنید به خطوط تن اش...»۱ گاهی به گمانم همه چیز به همین سادگی شروع می شود و ناگهان کسی متوجه می شود که تقویم، تاریخ ۲۴۸۱۳۲۰ را نشان می دهد و تو شده ای بیژن نجدی. داستان می نویسی، زیاد، خیلی زیاد و تا سال ۷۳ چاپ نمی کنی. چرا با کتاب «یوزپلنگانی که با من دویده اند» جایزه ادبی گردون را می بری. در همین اثنا شاعر هم هستی و هیچ کار آسانی نیست اینکه بگویم نجدی شاعر یا نجدی داستان نویس و یا اینکه اصلا مهم نیست که کدام یک باشی. مهم تر این است که بیژن نجدی هستی. متولد خاش هستی، اما گیله مرد هستی. در سال ۱۳۳۹ در یکی از دبیرستان های رشت در رشته ریاضی فارغ التحصیل شده ای و همان سال به دانشسرای عالی رفته ای تا سال ۱۳۴۳ که با مدرک لیسانس ریاضی به استخدام وزارت فرهنگ درآمده ای و در لاهیجان به تدریس پرداخته ای.
    سال ۱۳۶۷ است. جنگ است، دود است، درد است، آدم هایی که نیستند، خانه هایی که نیستند و... اما تو هستی، بیژن نجدی هستی. به همراه جمعی از دبیران آموزش و پرورش به جبهه اعزام می شوی. «همان تکه چوب را بر آینه بگذارید نگاه کنید به تصویرش حالا در کاسه ای پر از آبش بگذارید بر آب شناور می شود نگاه کنید به رویای درختی که در کاسه روییده شده است.»۲ بعد از تمام اینها دوباره هستی. اما جور دیگری هستی. انگار که نیستی.
    ۴۶۱۳۷۶ «نیم دگر کوهستان وقف باران است.»۳ و این یعنی تو نیستی، تو رفته ای و یوزپلنگان گونه هایشان را به شیشه چسبانده اند و گاهی هراسان های دهانشان را از شیشه پاک می کنند تا رد تو را گم نکنند. «... حالا بندازیدش در بخاری روی آتش ها من فکر می کنم کاری باقی نمی ماند مگر که بگوید آهسته»۴
    باران را عاشقانه می نوشتم۵
    مسئله اول در مواجهه با بیژن نجدی آن است که نجدی شاعر داستان نویس است یا داستان نویس شاعر. مسئله بعدی شیوه گردآوری آثار نجدی به طور اعم و مجموعه شعرهای او به طور اخص است. پرواضح است شعرهای منتشر شده نجدی از حیث کیفیت ادبی و شعریت در یک سطح نیستند و کلیت مجموعه دچار نوعی آشفتگی و عدم تناسب است. به نظر می رسد برخی شعرهای منتشر شده او تجربه هایی در حوزه فرم و اندیشه های زبانی محتوایی، در برخورد مقاربتی شاعر با شعر بوده است که شاید شایسته تر بود در کنار برخی شعرهای درخشان نجدی قرار نگیرد. حال با یک سئوال مواجه هستیم اگر نجدی در قید حیات بود آیا احتمال داشت باز هم مجموعه شعرهای او به این سبک و سیاق منتشر شود احتمالا جواب مثبت است چرا که نجدی در جایی گفته بود: «... یک مقدار نوشته دارم. یک مقدار قصه دارم و اینها را فکر می کنم پروانه
    همسرش برام داره جمع می کنه. اون ها را شاید بتونه چاپ کنه. من دیگه از اینجا به بعد رویایی ندارم. »۶ حالا مسئله چیز دیگری است که شاید ارزش وجودی سئوال های پیشین را خدشه دار کند. اینکه چرا کسی سال ها بنویسد اما سال ها چیزی منتشر نکند اینکه چرا کسی بنویسد و نوشته هایش را جهت گزینش به کس دیگری بدهد برای چاپ و بالاخره مسئله مهم و اساسی پیرامون بیژن نجدی: دیدگاه او نسبت به مقوله ای به نام ادبیات چه بوده است به گمانم با تحقیقاتی غیرژورنالیستی به پاسخ عمیقی دست خواهیم یافت: «قبلا خدمتون بگم که من به شکل غم انگیزی بیژن نجدی هستم. ۵۴ساله و به طور دقیق تصمیم دارم که تا اولین صبح قرن بیست و یکم هم زندگی کنم. اون روز صبح می خوام از خواب پاشم، یه صبحانه ای بخورم، سیگاری بکشم و یک کلت رو بذارم رو پیشونیم و ماشه اش را بکشم. برای اینکه من مطمئنم که اصولا بشر دست از خونریزی اش برنمی داره. به اطرافتون تو اروپا نگاه کنید. واقعا تو اروپا ببینید چه خبره مرکز تمدن جهان و اصولا شرمنده از خونریزی های اطرافش نیست ..»۷
    اگر بخواهیم در برخورد با شعرهای نجدی از دیدگاه معطوف به مجاز و استعاره در متن شعری سود بجوییم، چندان به بیراهه نرفته ایم. مجاز، موضوعی که داستان های نجدی با آن درگیر می شود و استعاره بنیان غالب شعرهای نجدی. او در گام نخست با دید و زبانی استعاری به منظور بیان ایده های نابه خویش شاعرانه دست به گزینش واژگانی می زند و در گام بعدی به منظور ایجاد ساختار مطلوب متنی دست به چینش این واژگان می زند که گاهی اوقات تاویل آسانی به دست نمی دهد و با نیم نگاهی به تولید خلاقانه و نزدیک شدن به نوعی آفرینندگی که نهایتا در حوزه ارتباط شناسی متن علاوه بر جذب مخاطب قصد ایجاد افزوده ای را به خرد جمعی دارد. اینکه مثلا وقتی بنا است از ابژه ای مانند درخت استفاده شود، نسبت به متون پیش از خود به قرائت عمیق تری در به کارگیری این دست ابژه ها رسیده است: «با این همه سبز در پنجره ام چه آقا شده ای درخت بالابلند نکند می خواهی شاخه هایت را آب و شانه کنی با خیس این باران این باد ... نگاه نکن به گودال خالی پیاده رو درختی بود که به آسمان رفته است...»۸ شعر نجدی در مواجه شدن با جهان پیرامون از کارکردهای ناتورالیستی سود می جوید اما نه فقط همین. چرا که گاهی اوقات این موضوع مبداء حرکتی است که قصد رسیدن به جهان حسی در شکل بیان بیرونی و لمس فضای رمانتیک را دارد. «پروانگی های مقدس» منتج شده از این دست حرکت های شاعر در حیطه شعر است. برخی المان ها در شعر شاعر به عنوان پدیده ای تکرارشونده در کلیت ساختار شعری حضور می یابند و نکته اصلی این است که این نوع حضور در هستی خود حرکتی به سوی ایجاد فضاهای واقع گرایانه دارد. در واقع شاعر از تلذذ در تکرر، قصد نزدیک شدن به چنین «هست» ی را دارد با علم بر اینکه واقعیت پیش از آنکه امری منطقی باشد امری است روانی برای آنکه ذهن بتواند با جهان پیرامونی در وهله اول مواجه شود و در مرحله بعد مرتبط شود. به همین دلیل پافشاری نجدی در واقعیت مسئله مشهودی است جهت کشف مکانیسم واقعیت. نجدی به عنوان مثال در شعر «اتوبوسی آمده از تهران» با استفاده از ابژه هایی معطوف به معنای سفر سعی در بازنمایی نبود مکرر کسی یا چیزی دارد.
    من شاعر از آن دست «من» های تنهایی است که مشابه اش را قبلا مشاهده کرده ایم. نوعی تنهایی به خود پیچیده ای که تعریف بسیاری از سوژه های معهود را تغییر داده است و به سود اینرسی فکری خود که کاملا هم شخصی است به ثبت می رساند و شاید همین، گونه تغییر یافته اندیشه است که باعث سکوت سالیان طولانی شاعر است و حتما به همین خاطر است که ما شعرهایی با استفاده از سوژه های مرگ مدار در آثار او مشاهده می کنیم. چرا که این نوع خرد همانگونه که به سمت نوعی هستی خاص گرایش دارد، نوعی نیستی پرورش یافته را نیز با آغوش گرم می پذیرد. نشان بارز این نوع شعرها «آوای مرگ» است. شعرهای نجدی گاهی هم متکی به نوعی منطق تصویری است. آنچه مسلم است رابطه ها و تناسب های درونی هر مجموعه از اهمیت بالایی برخوردار است و قدرت خلاقه و آفریننده هر هنرمند نیز، بسته به این نوع ابداعات است. سخن از این نوع ارتباطات در حوزه تصویر است. ایجاد تناسبات اینچنینی در حوزه تصویری شعر، تمامیت و ارزش زیباشناختی نابی به شعر می دهد. نجدی با آرایش تقابلی که به تصاویر می دهد و شکل آینه های مقابلی که به آنها می دهد، قصد در ایجاد بی نهایتی در تصویر مطرح شده دارد که گاهی موفق و گاهی البته چنان ناموفق است که شعر را رو به زوال می برد مانند شعر «پسرعموی سپیدار» از مجموعه خواهران این تابستان. اما شعر «به کشتزارها می رود ورزاء» نمونه موفق این نوع تفکر است. فکر داستانی نجدی گریبانگیر او که می شود دغدغه استفاده از روایت های خطی و توصیف خارج از آن را دارد و سعی می کند نوعی عینیت های بیرونی را به داخل متن وارد کند و همین موضوع به تعویق افتادگی معنا و نهایت تاویل پذیری مطلوب را حذف می کند. شعر «زهرا به صحرا نیشته» از این دست شعرهاست. اما نجدی نشان داده است که هرگاه از توصیفات اینچنینی دور شده و از توصیف به استحاله توصیف رسیده و کارکردهای روایت در شعر را به خوبی درک کرده موفق بوده و توانسته شعری به قدرت «منیژه کجا است» بنویسد. علاوه بر موضوعات مطرح شده در شعر نجدی نکات دیگری هم هست که به عنوان بن مایه های شعری او می توان به آنها پرداخت که به دلیل مجال اندک نوشتاری تنها اشاره ای گذرا به آنها خواهم کرد.
    ۱ حضور نوعی کاراکتر انسانی در پس زمینه اندیشه ای شاعر که گاه از بودمان نوعی تفکر اومانیستی خبر می دهد و گاه به صورت همسان انگاری تمام ابژه های موجود در هستی جلوه می کند. ۲ مولف به شعر فکر می کند در نتیجه یا دچار نگارش شعر فکر می شود که نوعی بازی نه چندان قدرتمند زبانی محتوایی است. شعرهای «کاشکی یک آری»، «عاشق»، «سه تار بزند» از مجموعه خواهران این تابستان و یا دچار فکر شعری می شود که تولیدات مطلوبی دارد. ۳ در برخی از شعرهای اولیه به دلیل برخورد شگفت انگیز و پرنوسان با زبان تاثیرپذیری بالایی از شاعران پیش از خود به خصوص شاملو دارد. اما زمانی که به متانت زبانی در شعر می رسد مشخص می کند که زبان شعری اش به طور مطلوب و قابل پذیرشی دوران تجددطلبی اش را پشت سر گذاشته است.
    ۴ تجربه نوعی فضای نوستالژیک در برخی از شعرهایش نشان از گرایش درونی او نسبت به زادگاهش خاش دارد. برخورد فرهنگ اینچنینی با فرهنگی ملون و دیگرگونه شمال کشور باعث آسیب و مطلق گرایی فرهنگی نشده و حتی او را به سمت نوعی نسبی گرایی سوق داده است.
    دوباره از همان خیابان ها
    بیژن نجدی در مدیوم ادبی اش با حرکتی انتحاری یکی از کسانی است که داستان را به شعر یا برعکس نزدیک کرده است. هر چند در شکل ظاهری این طور می نماید که در شعر انگاره های دیگرگونه ای را در سر می پرورد. اما بن مایه های فکری این دوگونه ادبی در نجدی فاصله زیادی از یکدیگر ندارند. نجدی به عنوان نویسنده به المان های پیرامونی اش رفتاری خلاقه دارد و از همین رو این المان های پیرامونی در ذهن نگارش گر او جایگاهی معلوم و خاص دارد. در نتیجه هنگام استفاده از آنها کمتر دچار نابهنگامی حضور می شود. اندیشه داستانی نجدی در عین دموکرات بودن نوعی انتقاد زهردار قاب بندی شده دارد. دیدگاه داستانی او زاویه مطلوبی دارد به همین دلیل قدرت تحلیلی بالایی در سوژه های داستانی دارد و همین امر سبب می شود تنها بیانگر مسائلی باشد که اجتماع دست به گریبان آن است. شاید از این بعد بتوانیم او را به هدایت شبیه بدانیم کسی که درد را می بیند، بیان می کند و می نمایاند، اما اعتقاد دارد درمان با نویسنده نیست. اما نکته پایانی، چرا نجدی عنوان «یوزپلنگانی که با من دویده اند» را برای مجموعه داستانش انتخاب کرده است: «یوزپلنگ یکی از حیوانات رو به انقراض طبیعته. از طرف دیگه یکی از دونده ترین هاش و جاه طلب ترین هاش. منتها یه جاه طلبی زیبایی در یوزپلنگ است... این از این جاش. از اون طرف در طول تاریخ گاهی همچین شکلی در انسان به وجود میاد یعنی یه نسلی آرمانی داره، رویایی داره و برای رسیدن به آن رویا که من اسمشو جاه طلبی زیباشناسانه می ذارم، دقیقا از نظر من کار یوزپلنگ رو می کنه و تاریخ ثابت کرده که اینها هرگز به اون رویاشون نمی رسن و عملا هم تاریخ در ایران و در سرتاسر جهان نشان داده که همواره این آرمان خواهان بزرگ، یوزپلنگان جهان همواره مورد تهاجم ضدخودشون قرار گرفتن و عملا می بینیم که امروز هم در جهان روبه انقراض اند. اینه که این وجه تسمیه اش برای من انطباق داره به هر انسان آرمانخواهی که در طول تاریخ به خاطر انسان دویده.»۱۴
    پی نوشت ها:
    عنوان شعری از نجدی در کتاب «خواهران این تابستان»، ص ۱۳۵ ، ۱ شعر منتشر شده نجدی در ماهنامه ادبی پروین، ش دوازدهم، خرداد ۱۳۸۲ ، ۲همان، ۳ سطری از شعر وصیت نجدی، گزیده ادبیات معاصر، شماره ۱۰۵ ، ۴ ... ماهنامه پروین... ، ۵ عنوان شعر از نجدی، «خواهران...»، ص ۴۱ ، ۶ مصاحبه بیژن نجدی با فرنگیس حبیبی، از بخش فارسی رادیو فرانسه، چهارم سپتامبر ۱۹۹۷ ، ۷ همان، ۸ «خواهران این...»، ص ۶۶ ، ۹ مصاحبه نجدی با...
    
    




۱۳۸٧/٥/۱٧ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com