چوپانی حوالی تهران


گفتم

زمان می گذرد

روزگار می گذرد

و این تابستان پیش رو هم خواهد گذشت

گفت

این زمان نیست که می گذرد

این روزگار نیست که می گذرد

این ماییم که از تابستان و تمام انگور هایش عبور خواهیم کرد

بچرخ/بگرد/بچرخ/گرد این جهان بی کران

خوبان زیادی ببین

و روزگاران زیادی ببین

و یادت باشد که رویاهایت را فراموش نکنی

گفت و رفت

مادربزرگم را می گویم

رفت و حالا سال هاست

که او رفته است

و تمام تابستان ها

در چرخ این کائنات باقی مانده است

 

 

تبصره: این یکی از ورودیه های اینجا شب نیسته که گفته بودین اینجا بذارم

۱۳٩٠/۳/٢٥ | ۱:۱٥ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com