چوپانی حوالی تهران


احتمالا ًلازم نیست بگویم رافائل آلبرتی در 16 دسامبر ١٩٠٢ در ال پوئرتو د سانتا ماریا متولد شده و اینکه نقاش توانمندی هم بوده و اینکه با  لورکا و خیمنس و ماچادو و خیلیهای دیگر حشر و نشر داشته و حرفهای معمولی این طوری را که در روزنامهای که داری با آن شیشه پاک میکنی زیاد خواندهای را هم احتمالا لازم نیست بگویم.

اما خیلی مهم است بدانید که یکی از آروزهای بزرگ او این بوده که سال ٢٠٠٠ میلادی را هم ببیند اما ... اما در ٢٧ اکتبر ١٩٩٩ بخشی از خاک کشورش میشود.

 کسی میروبد

و میخواند

(پاپوش چوبی در سحرگاه)

کسی به درها شلیک میکند

چه هراسی

مادر!

دریغا کسانی که در تابوت باد

در کرجیهای این اوقات

به کشت آب آمدهاند

کسی میروبد

و میخواند

و میروبد

مردی دور میشود

و نشان گامهایاش در انعکاس خیابان جا میماند

چه ترسی

مادر!

اگرکسی شبیه پدر

به در بکوبد

با ردای افتاناش

آغشتهی آب

چه وحشتی

 مادر!

کسی میروبد

و میخواند

و میروبد

ALGUIEN

  Alguien barre
y canta
y barre
(zuecos en la madrugada).
  Alguien
dispara las puertas.
¡Qué miedo,
madre!
  (¡Ay, los que en andas del viento,
en un velero a estas horas
vayan arando los mares!)
  Alguien barre
y canta
y barre.
Algún caballo, alejándose,
imprime su pie en el eco

اشتباه کرد کبوتر

همیشه اشتباه میکرد برای رفتن به شمالی که جنوب بود

گمان کرد که شاخهی گندم آب بود

گمان کرد که دریا آسمان بود

شب روز بود

که ستارگان شبنم بودند

که گرما کولاک بود

که دامنات پیراهن تو بود

که قلبات خانهی او بود

او بر کرانهی ساحلی خوابید

و تو بر بلندای شاخساری

LA PALOMA

   Se equivocó la paloma,
se equivocaba.
   Por ir al norte fue al sur,
creyó que el trigo era el agua.
   Creyó que el mar era el cielo
que la noche la mañana.
   Que las estrellas rocío,
que la calor la nevada.
   Que tu falda era tu blusa,
que tu corazón su casa.
   (Ella se durmió en la orilla,
tú en la cumbre de una rama.)

 

۱۳۸٧/٥/۱٤ | ۸:۱٠ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com