چوپانی حوالی تهران


پایان تمام قصه هایی می شوم

که هفت سالگی گوش هایم هرگز نشنید

آهی می شوم که در سی سالگی گلویم جا ماند

زیاد می شوم برای اوقاتی که کم بودم

قند می شوم برای دهان تلخم

مترسکی کور می شوم برای کلاغ هایی که دروغ هایم را جا به جا کردند

شبیه تلاطمی می شوم که تکیه گاه ساده ی دریا به صخره ها را خراب می کند

می روم

می آیم

می خوابم

بیدار می شوم

راست می گویم

با این حال نمی شود که نمی شود

باد به حرف های این آدم نامرسل گوش نمی دهد

پس به جهت منتظر نباش

ادعای پیامبری من یک شوخی غیر مجاز بود

۱۳۸٩/٩/٩ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com