چوپانی حوالی تهران


خون زوزه می کشد

زمین ور می زند

دریا پچ پچ می کند

آسمان سکوت می کند

مرد گوش می کند

 میگل د اونامونو

۱۳۸٧/٦/٢٠ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

نشر دیبایه

... چون ما می توانیم

در صورت تمایل برای چاپ آثار خود با ما تماس بگیرید

http://www.dibayeh.ir

22855651

88089594

88089595

09355963609

 

 شهاب نادری مقدم(مدیر نشر کتاب) 

۱۳۸٧/٦/۱٩ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

حرف های تو آرام ام نمی کند دیگر

خواب های تو خام ام نمی کند دیگر

اشک های تو پاک ام نمی کند دیگر

بر تنم تاثیر ندارد دیگر

در کاسه رزق تو

فرشته بازیگوشی ادارار به یادگار گذاشته است

تا آسمان پر از لبخند شود

حالا نزدیکای خودم هستی تو

در آتشفشان دست هایم

تشنه

خسته

بی امان آب

آماده است برات مرد

بنوش

نجس نیست

ادار جبرییل شش ماه است

بنوش بی شرف

کسی شبیه تو را تسکین می دهد این شاش مقدس

بسوز پیر سگ

از خاکسترت عودی برای مردگان بودایی فراهم می کنم

تا تمام گورهای آشنات

میلاد لجن باشند

به خانه خود برگرد

تنها

اشباح لوچ

در انتظار تو هستند

من خاطرات تو را

همراه با نوح زادگان مست

غرق مرداب کرده ام

تف در دهانم

اشتیاق تن ات را دارد

آرام تر بخواب نواده اشعس

تو باید

هر روز که بیدار می شوی

صبح به خیر انبوهی توله سگ خیابانی را جواب بدهی

فقط خاطرت باشد

از کفل هات مثل چشمهات مراقبت کنی

چرا که قرار بر این

به شقیقه های سفید که رسیدی

روی شان راه بروی

بعد ما

دست بر عورت های لخت خود

با نشانه ای به دهانت

کام ات را سرشار از عسل های انسانی کنیم

آرام تر بخواب پیر سگ

 

۱۳۸٧/٦/۱٩ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

چه توان بی آرامی داری ای دریا

تکان می خوری

تغییر می کنی

می روی

می آیی

و این همه را درون خود سامان می دهی

چراکه این همه شایسته توست

 

غبطه می خورم به تو

چرا که در اتفاق دمادم زندگی می کنی

و منشا حیات در تو می جنبد

چون پدربزرگی دوستت دارم چرا که تغییر می کنی

                                   بی امان

                                            تغییر میکنی

من می دانم که بنیان ات بی کران است ای دریا

در دست های تو تسلیم می شوم

مانند سنگی آبسوده که آواز می خواند

چراکه موج ها جلایش می دهند

و مبدل به جواهرش می کنند

جواهری نایاب

که هیچ کس در گستره ساحلی متروک هم نخواهد دیدش

پردرو پرادو ١٨٨۶-١٩۵٢ / شیلی

۱۳۸٧/٦/۱٧ | ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

در زد

باز کردم

سلام کرد               خیلی عادی

جواب دادم              خیلی عادی

روی کاناپه نشست

چای اش را نوشید

نفس عمیقی کشید

سیگارش را خاموش کرد          خیلی عادی

و گفت:

برای خداحافظی آمده ام          خیلی عادی

رفت

دور شد

برای گفتن خیلی حرف هان دیر شد

چیزی شبیه خاطره شد

 

۱۳۸٧/٦/۱٧ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com