چوپانی حوالی تهران


 
 

 

 

من فکر نمی‌کنم

مطابق میل تو رفتار می‌کنم

مطابق میل تو حرف می‌زنم

کثل موجی که از کرانه‌ی خیلج

تا حوالی مدیترانه آرام نمی‌گیرد

شکوفه‌های زیادی

بر شانه‌های مختصرم تکرار می‌شوند

و گلابی‌های جوان

طوری از شاخه‌های من خداحافظی می‌کنند

که مادرم

هفت دریا اشک بلا‌عوض

روی شانه‌هام جا می‌گذارد

 

دلشوره بادهای بی جهت هم

اتفاقی نیست

حکایت زبان من است

منتشر در گوشه‌های جهان

نترس !‌

هر چند زبان من

زبان رسمی هیچ سرزمینی نیست

اما گاهی بود که مرگ حتی تن بود

که نباید بود

پس به هفت آب

در بی‌رهایی ِ خود

طاعون در اطمینان مرگ را شستم

درست وقتی که هزاران کلاغ

به تأیید دست‌های‌ تو

مترسک های پوشالی را انکار کردند

اما تو

باز هم

هر دانه‌ی گندمی که کاشتی انار شکسته برداشتی

 

اتفاقی نبوده است

اصلا ًَ هیچ هفت و نیم صبحی اتفاقی نیست

که بیدار باشی

درمقابل آینه ایستاده باشی

که من بودم

و راست بوده است

احضار پایانی ترین ترین صورت من زشت نبوده است

پس روزی چه کارکرده بودی

که تک‌نگاری هرتنابنده‌ای بر درخت

اُف

حتی بر مرده تو بوده است

 

گاهی که تالاب‌های شمالی در دهان تو ریختند

کاش دست کم ادامه‌ی آدم نبودی

کاش بردست‌های خود خطا نکرده بودی

 

وقتی اغوان برگ

در خطوط من گم شد

خرمالوهای حیات به لب‌های من رسیدند

کاش طعم زبان تو را

هیچ دوشیزه ای به یاد نداشت

حالا که از معاشرت شرم با دریچه‌های تو

از دهلیزهای تو

آفتاب بیرون نمی زند

 

هیچ هفت و نیم صبحی اتفاقی نیست

حتی نزول زبور در حلق من اتفاق نیست

حضور داود در پیراهن من اتفاقی نیست

گاهی گه جوشانده هفت گیاه مقابل داود می‌گذارم

پاره های زبان من

هر جا که رسیدم من بودم

و گاهی اوقات حتی من زبان من بود

در حالی که داود در اتاق من بود

و زبان من زبان رسمی هیچ سرزمینی نبود.

 
۱۳۸٧/٥/٢۱ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

شاید

دو رودخانه باشیم

که یکی به شمال می رود

یکی به جنوب

اما نگران نباش

ما سرانجانم به دریا می رسیم

۱۳۸٧/٥/٢٠ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com