چوپانی حوالی تهران


حرفتون گوش کردم

رفتم اینجا

www.shahabnaderimoghadam.blogfa.com

منتظرتون هستم

۱۳٩٠/٦/٩ | ٤:۱٦ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

سلام

1.به احتمال خیلی زیاد یه بخشی از متن های اینجا شب نیست جمعه ها از این به بعد توی هفته نامه چلچراغ چاپ میشه اگه دوس داشتین بخونید

2. خانم یا آقایی که به اسم ... کامنت گذاشتین بابت لطف های نوشتاری شما سپاسگزام گفتم درباره موضوعی که گفتین دوس ندارم حرف بزنم ولی از اونجایی که شنونده همیشه برام مهم بوده و قابل احترام اگه خواستین ایمیل بزنید جوای سوالات شما رو میدم

3.قراره یه سری کتای صوتی تولید کنیم اگه شما کمک کنید میشه انجام داد هر کی دوس داشت کمک کنه اعلام آمادگی کنه

با احترام نادری

۱۳٩٠/٥/٢۳ | ٦:۱٤ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

خدایا سلام

دلیل لحظه های بودنم سلام

سر تا پا سکوتم سلام

سر تا پا سکوتی که تنها تو هیاهویش را میدانی

با این قفلی که به دهانم زده ام

من

حرف نمی زنم

مطابق میل رفتار می کنم

تمام امنیت تمام بودن من

این تمام من

در مقابل تمام تو

گوش به زنک حرف های تو

با من حرف بزن

خدایا

سلام

۱۳٩٠/٥/۱۳ | ٧:۳٤ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

گفتم

زمان می گذرد

روزگار می گذرد

و این تابستان پیش رو هم خواهد گذشت

گفت

این زمان نیست که می گذرد

این روزگار نیست که می گذرد

این ماییم که از تابستان و تمام انگور هایش عبور خواهیم کرد

بچرخ/بگرد/بچرخ/گرد این جهان بی کران

خوبان زیادی ببین

و روزگاران زیادی ببین

و یادت باشد که رویاهایت را فراموش نکنی

گفت و رفت

مادربزرگم را می گویم

رفت و حالا سال هاست

که او رفته است

و تمام تابستان ها

در چرخ این کائنات باقی مانده است

 

 

تبصره: این یکی از ورودیه های اینجا شب نیسته که گفته بودین اینجا بذارم

۱۳٩٠/۳/٢٥ | ۱:۱٥ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

................................................................................................................

.......................................................................................

..............................................................

.............................................

..................................

................

.........

..............................................................................................................

.............................................................................................................

...........................................................................................................

........................................................................................................

با احترام

نادری

۱۳٩٠/۳/۱۸ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

از همتون تشکر می کنم بابت کادوی تولد اونقدر هیجان زده بودم و هستم که نمی دونم چطوری تشکر کنم شدیدا دچار لکنت هستم.از اینجا تا آسمون سپاس

 

۱۳٩٠/۳/۱٧ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

قرن ها پیش از 17 خرداد 1359 متولد شده ام انگار/ حالا 15 روز به سالروز هبوطم مانده /15 روز تا مرور خاطره بدرودم با خدا مانده/گفتم من راحتم کجا می فرستی مرا/گفت:زمین/گفتم:زمین کجاست؟/گفت:.../

15 روز مانده و من هنوز حس تولد ندارم

 

۱۳٩٠/۳/۳ | ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

سلام

بچه من این هفته کلا سر برنامه هام نبستم آیتم ها رو البته دادم که پخش بشه تا خیلی لز فضای برنامه دور نشید ولی فعلا نادری غایب

۱۳٩٠/٢/٢٦ | ٢:٠٤ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

سلام

 

بالاخره ایرانسل کد های ما رو داد اگه دوس داشتین

 

کدشون رو به 7575 ارسال کنید

اگر می خواهی
کد: ۶۶۱۶۶۹

آوازهای غمناک
کد: ۶۶۱۶۷۰

به تو نکاه می کنم
کد: ۶۶۱۶۷۱

دام برنهادی
کد: ۶۶۱۶۷۲

درخت
کد: ۶۶۱۶۷۳

عشق عشق می آفریند
کد: ۶۶۱۶۷۴

عیسی مسیح
کد: ۶۶۱۶۷۵

جویای راه خویش
کد: ۶۶۱۶۷۶

نامه های بارانی
کد: ۶۶۱۶۷۷

رویا ها
کد: ۶۶۱۶۷۸

ساده است
کد: ۶۶۱۶۷۹

سایه ی سرو
کد: ۶۶۱۶۸۲

یکدیگر را می آزاریم
کد: ۶۶۱۶۸۱

 

 

با احترام

 نادری

۱۳٩٠/۱/٢٩ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

همکاری مشترک اشکان صادقی و شهاب نادری خارج از امواج رادیو

اونایی خط ایرانسل دارن دل به دل ما بدن اگه دوس دارن

چندتا شعر از مارگوت بیگل و لنگستون هیوز و لورکای جاودانه با دکلمه اشکان و میکس من چند روز دیگه روی ویترین ایرنسل میاد میزان دانلود شما معلوم می کنه که این کار ما با استقبال مواجه شده یانه/اگه خوشتون اومد و دانلود کردین ما هم ادامه میدیم اگه نه اگه هیچ کلا بی خیال میشیم

قرار ما این بار روی خطوط ایرانسل

شاد باشید و مراقب دلهاتون باشین که لحظه تحویل سال منقلب میشه

یادتون نره که با حال و هوای پای هفت سین منو دعا کنید

کلی تشکر بابت تمام لطف ها و حمایت هاتون تو سال ٨٩

امیدوارم سال ٩٠ با شادی بیشتر و فکر غنی تر با هم باشیم

دوستون دارم

با احترام نادری

۱۳۸٩/۱٢/٢٥ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

از جنوب اومده بود و چند شاخه خرما، سوغات آورده بود برام. گفت این خرماها باید توی آفتاب باشن تا برسند، گفتم: به کجا برسند، ما که هر جا میریم، نمی رسیم، ما که آدم هستیم به هیچ کجای این جهان نمی رسیم. این خرماها، حالا کجای جهان رو می خوان بگیرن. گفتم و هی گفتم و مهدی هم به این حرف های بی نمک من می خندید. مهدی! آره، اسم اش مهدی مرادی، دوستم، از شاعرای جنوبه، و من فکر می کردم کاش آدم ها هم مثل خرماها در جوار آفتاب عزیز از کالی آزار دهنده ایی که دچارش هستن بیرون بیان. بعد یاد شعر منشی زاده افتادم؛ دست های ما کوتاه بود/ و خرماها بر نخیل/ ما دست های خود را بریدیم و به سمت خرماها پرتاب کردیم/ خرما فراوان بر زمین ریخت/ اما/ ما دیگر دست نداشتیم، نمی دونم اصل شعر همینه که من نوشتم یا نه، من این جوری حفظ اش کردم، راست اش خیلی هم مهم نیست؛ هر وقت از مهدی حرف می زنم یاد اون شعرش می افتم که خیلی دوسش دارم"دست برده اند در ترکیب این رودخانه و لابد برای همین است که ماهی ها بیرون نمی آیند" هی با خودم فکر می کنم، منم دست بردم به ترکیب رودخونم که ماهی من هم بیرون نمیاد که هیچ تازه خبر آورند داره راه اقیانوس پیش میگیره. تمام اینها رو گفتم تا به این جای ماجرا برسم که مهدی مرادی خیلی عزیز، توی همون اولین دیدارمون حرفی زد که برای خودش خیلی مهم بود و برای من، خیلی طنز بود، طنز به معنای واقعی کلمه، همون چیزی که می خندونه ولی ته ته اش یه زهرماری بدی داره.

مهدی میخواست کتاب شعرش رو چاپ کنه و توی این وضعیت شاهکاره ثبت شعر تو بلاد ما، از هر راهی می رفت به دیوار می خورد، چند تا کار کودک هم داشت که با اعتماد به نفس کامل می گفت: می خوام بدم کانون پرورش فکری چاپ کنه. گفتم: ساده! کجای کاری کانون مگه از من و تو چیزی چاپ می کنه. توی این رفت و آمدهای مهدی مرادی که نهایتا به همون دیوار منجر می شد، این جمله ی ناجور تکون دهندشو تکرار میکرد: "شهاب! مثل اینکه قراره ما، آدم های متوسطی باقی بمونیم".

اول به طنز جمله اش می خندیدم اما حالا فقط مزه زهرمار این جمله، زیر زبونم، می چرخه.

مهدی کتاب شعرش رو چاپ کرد و کار کودک اش رو هم کانون بعد از کلی آزار و اذیت چاپ کرد.

من کتاب شعرمو چاپ نکردم، یه ترجمه کودک به اسم مرد پاگنده دادم انتشارات سروش، بعد از هفت و هشت ماه، کتاب با یه نامه روش، برام پس فرستاده شد:

"آقای شهاب نادری مقدم، با تشکر از ترجمه روان و زیبای شما و نیز حسن انتخاب شما برای ترجمه این داستان احتراماً به عرض می رساند کتاب شما در اولویت چاپ قرار ندارد. موفق باشید".

واقعاً چقدر نیازمند این بودم که کارشناس ترجمه سروش برام آرزوی موفقیت بکند؟

حالا مجموعه شعرم که دوستام می گن الاغ چرا چاپ نمی کنی، یک گوشه از کتابخونم داره خاک می خوره! چند تا کار کودکم، اونقدر موندن که دیگه دارن بزرگ میشن!

گزیده شعر خوان رامون خیمه سن رو هم که ترجمه کردم همین طور!

چقدر دلم واسه اون داستانم تنگ شده، همون داستانی که توش کلاغه عاشق مترسک مزرعه میشد

چقدر دلم واسه اون داستانم تنگ شده، همون داستانی که توش، پشه تصمیم می گیره زندگی مدرنی داشته باشه و دیگه خون نمی مکه!

چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده، کلاً چقدر دلم تنگ شده واسه چیزها و کسایی که دوسشون دارم.

مهدی عزیز: مثل اینکه قراره من آدم متوسطی باقی بمونم!

1 اسفند 1389

2.55 بامداد

 

 

۱۳۸٩/۱٢/۳ | ٩:۱٧ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

این دیالوگ های ساده

سنگین تر از آن بود که جوانی ام را حفظ کنم

تعادلم را به هم نزن

بگذار این خاطرات رشد طبیعی اش را داشته باشد

من در پاییز می ریزم

و نزدیکای سرما

میوه های جوانم را تحلیل می کنم

 

۱۳۸٩/۱٠/٢٢ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

حتی حضور ناگهانی لب هایم

روی گونه های بی گناه تو

ذره ای از ملاحت جادویی تو کم نکرد

تو همچنان به زیبایی مدامت در طول تاریخ

ادامه میدادی

۱۳۸٩/۱٠/٤ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

پایان تمام قصه هایی می شوم

که هفت سالگی گوش هایم هرگز نشنید

آهی می شوم که در سی سالگی گلویم جا ماند

زیاد می شوم برای اوقاتی که کم بودم

قند می شوم برای دهان تلخم

مترسکی کور می شوم برای کلاغ هایی که دروغ هایم را جا به جا کردند

شبیه تلاطمی می شوم که تکیه گاه ساده ی دریا به صخره ها را خراب می کند

می روم

می آیم

می خوابم

بیدار می شوم

راست می گویم

با این حال نمی شود که نمی شود

باد به حرف های این آدم نامرسل گوش نمی دهد

پس به جهت منتظر نباش

ادعای پیامبری من یک شوخی غیر مجاز بود

۱۳۸٩/٩/٩ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

در ادامه انگشت های تو

به دیدار تمام سنگ های دریا زده دعوت شدم

می دانم

اثبات آرامش برای موج کار ساده ای نیست

 

ماه از تاریکی وحشت دارد

که در حوالی افول آفتاب

به حوض خانه پدری ام پناه می آورد

پس مرتب هجا به هجای این دور افتادگی را به یادش نیاور

 

باران علامت اضطراب آسمان در غیاب من است

که با پیشانی به سینه زمین اصابت کردم

گیجم

گنگم

دل تنگم

موجم

ماهم

آبم

آفتاب رو به افول ام

 

راستی/قرار نزدیکای غروب ما

ساعت پنج و نیم کدام کافه بود؟

کدام سال بود؟

کدام تهران بود؟

کدام سال بود؟

 

لعنت به حافظه ای که بی جا متلاشی می شود

 

۱۳۸٩/۸/۱٩ | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

به یاد بیاور مرا

خاطراتم را

خودم را

تنم را

مرور که میکنی

به یاد که می آوری

لمس که می کنی

نبض ام تندتر می زند

.......

تمام کوچه های چهارم غربی را مرور می کنم

تمام شب بوهای غربی را

تمام  پلاک های یک جهان را مرور می کنم

نمی دانم در میان کدام یک از کاج های زمستانی بود که دست هایت را گم کردم

چقدر نیستی

چقدر نیستم

چقدر نبض ام تند می زند دوباره

شاید داری تمام مرا مرور می کنی

خاطرات مردی را که

تمام تابستان های عمرش را با یک زمستان ساده معامله کرد

چقدر نیستی

چقدر هوا سرد است

چقدر نبض ام تند می زند دوباره

۱۳۸٩/۸/۱٩ | ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

خونش توی یکی از خیابان های فرعی ستارخان بود سیروس رو میگم.هفته یکی دو بار حتما باید میرفتیم پیشش و را س ساعت چهار حتما باید قهوه آماده میکرد عادتمون شده بود.کارشناس ارشد ادبیات فرانسه بود و دکترای فلسفه .توی آلمان و فرانسه درس خونده بود.تشویقش کردم که کتاب ترجمه کنه.این کارو کرد یکی دو تا کار از اگزوپری یکی دو تا کار از بوبن ویه مجموعه شعر چاپ کرد .هنوز کتاباش روی پیشخون نشر دارینوش هست ام خودش نیست.گفتم سیروس بیا یه کار از یه نویسنده بزرگ ترجمه کن گفت مثلا کی؟گفتم بارگاس یوسا /قبول کرد . اول تیرماه ١٣٨٧ بود تماس گرفت گفت شهاب کتاب رو گرفتم نه زنگ میزنم بهت نه زنگ بزن بهم میخوام تمام انرژی خودمو بزارم رو ترجمه این کار گفتم قبول.حدودا ٢٠ تیرماه بود شب بود یکی از دوستای مشترکمون زنگ زد گفت از سیروس خبر داری گفتم آره قصه اینه... گفت نه /سیروس پرواز کرد. سیروس پرواز کرده بود بی هیچ خطی خبری صدای .ساکت بود با همون سکوت هم پرواز کرد .بعد هی تمام خاطرات مرور میشد برام و هی توی مغزم این جمله حک میشد که

کسانی هستند که انگار نیستند

۱۳۸٩/۸/۱۸ | ٢:۱۸ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

بلند بخوان مرا

نترس از اینکه غلط بخوانی ام

۱۳۸٩/٤/۱٤ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

ما دو نفر بودیم

باد که آمد

یکی رفت و خاطره شد

یکی ماند تا خاطراتش را مرور کند

۱۳۸٩/٤/۱٤ | ۳:٠۸ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

می بارم

روی شانه هات تکرار می شوم

نتکانی ام روی زمین آب می شوم

۱۳۸٩/٤/۱٤ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

پرانتزی که به زور من باز نمی شود

بستن اش اتفاقی است که ساده تر از تو می افتد

۱۳۸٩/٤/۱٤ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

مد دریا از کشیدن صدای سه انگشتی هم طولانی تر شده

شاید که موج هم عاشق ماه شده

۱۳۸٩/٤/۱٤ | ٢:٥۳ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

۱۳۸٩/٤/۱٢ | ٢:٤٦ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

سرد بود      خیلی

ما زیر بارانی هامان پیر شدیم      خیلی

و از چای آن روز تنها طعم شیرین قند زیر زبانمان جا ماند    خیلی

 

۱۳۸۸/۱٢/۱٦ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

بهمن 88 کارگاه شعر سید علی صالحی

۱۳۸۸/۱٢/۱٦ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

تهران / واحد مرکزی خبر / مکتوب 1388/12/15
شبکه رادیویی جوان با 6 ویژه برنامه از نوروز 89 استقال می کند.
به گزارش خبرنگار ما ؛ "‌عید امسال " برنامه ای صبحگاهی است که ساعت 9 هر روز روی آنتن می رود .
این برنامه نمایشی درقالب سفر نوروزی یک خانواده است و بخش های دیگری مانند شعر ، طنز ، ایرانگردی و گزارش دارد.
مریم بابایی سردبیر و علی ضیا و آسیه گرجی گویندگان " عید امسال "‌هستند.
ُ"‌نوروزگار "‌ نیز کاری از گروه جوان و ورزش و گروه جوان و جامعه رادیو جوان و نوروز 89 ، ساعت 15 هر روز پخش می شود .
خانواده نمونه ، بوی کاغذ رنگی و بچه ها مواظب باشید از بخش های این برنامه است که به سردبیری رضا ساکی و شکوفه موسوی و گویندگی نسیم رفیعی روی آنتن می رود .
" بهار شمائید " برنامه ای به سردبیری شهاب نادری مقدم و گویندگی اشکان صادقی و حامد مشکینی و ساعت 17 هر روز نوروز89 از رادیو جوان پخش می شود.
این برنامه کاری است از گروه جوان و فرهنگ رادیو جوان و بخش هایی چون ،‌ موسیقی محلی ، آئین نوروز ، ایرانگردی ، بررسی بهاریه ها در ادبیات و یادبودی از هنرمندان دارد .
گروه جوان و دانش رادیو جوان نیز برنامه ای با عنوان " فراتر از خیال " برای نوروز 89 تهیه کرده است .
این برنامه ویژه برنامه ای علمی تفریحی است و به پیش بینی های جوانان ایرانی درباره دنیای آینده اختصاص دارد که در قالب گفتگوی صمیمانه با دانشجویان جوان ایرانی به این موضوع می پردازد.
شاهین شرافتی گوینده و پانته آ پاچنگی سردبیر برنامه " فراتر از خیال " هستند که از 29 اسفند 88 تا پایان تعطیلات نوروز 89 ساعت 12و 30 دقیقه هر روز روی آنتن می رود.
" تعطیلات مخصوص " برنامه دیگر نوروز 89 رادیو جوان است که به سردبیری حامد مرادیان ، ساعت 10 دقیقه هر روز با بخش هایی چون ترانه مخصوص ، آشپزی مخصوص و گزارش مخصوص پخش می شود .
برنامه "‌ورزش در سالی که گذشت " نیز در نوروز 89 ، وقایع رشته های گوناگون ورزشی در مسابقات بین المللی و المپیک و شکست ها و پیروزی های این رشته ها را در سال 88 بررسی می کند.
فاطمه عباسی گوینده و حسن نوایی سردبیر این برنامه هستند که ساعت 21 و 30 دقیقه هر روز نوروز89 روی آنتن رادیو جوان می رود .
آب و آئینه ، بهار دات کام ، خارج از کادر ، سین هشتم و شاپرکهای مسافر از بخش های برنامه " ورزش در سالی که گذشت "‌ است .
۱۳۸۸/۱٢/۱٦ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

نشر دیبایه منتشر کرد

چوشینگورا

پر مخاطب ترین نمایشنامه در تاریخ تاتر ژاپن

برای تهیه کتاب با شماره ٢٢٨۵۵۶۵١ تماس بگیرید

۱۳۸٧/٩/٤ | ۸:۳۸ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

شهر کتاب ابن سینا با همکاری نشر دیبایه برگزار می کند

(سلسه جلسات نقد بررسی به مناسبت هفته کتاب)

 

شنبه 25 آبان ساعت 16.30

نقد کتاب زن تاریکی کلمات با حضور شاعر حافظ موسوی

منتقدین : شمس لنگرودی. شهاب مقربین. علیرضا بهنام

 

دوشنبه 27 آبان ساعت 16.30

شعر خوانی علی باباچاهی

منتقد: علی مسعودی نیا

 

سه شنبه 28 آبان ساعت 16.30

نقد مجموعه داستان کافه پری دریایی با حضور نویسنده میترا الیاتی

منتقدین: دکتر پروین سلاجقه .مدیا کاشیگر. یاسر نوروزی. حسین جاوید

 

 

نشانی: شهرک غرب. انتهای خیابان ایران زمین.جنب فرهنگسرای ابن سینا .شهرکتاب ابن سینا

88089594

880895

 

۱۳۸٧/۸/٢٤ | ٥:٤٧ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

خون زوزه می کشد

زمین ور می زند

دریا پچ پچ می کند

آسمان سکوت می کند

مرد گوش می کند

 میگل د اونامونو

۱۳۸٧/٦/٢٠ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |

نشر دیبایه

... چون ما می توانیم

در صورت تمایل برای چاپ آثار خود با ما تماس بگیرید

http://www.dibayeh.ir

22855651

88089594

88089595

09355963609

 

 شهاب نادری مقدم(مدیر نشر کتاب) 

۱۳۸٧/٦/۱٩ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | شهاب نادری مقدم | نظرات () |
Design By : nightSelect.com